من در رويايی دور از دسترس!
تو را بردم به فضايی که در آن ابر می گرييد!
و نگاه تر شده ات
مرا برد به ما فوق مکان
مرا برد به ماه
مرا برد به ژرفای خيال!
و تو آرام نگاه می کردی
که چرا من آنگونه پريشان
چشم بسته بودم به نگاهت!
و تو نمی دانستی که من
دلبسته بودم به نگاهت!
در آن چشمان بزرگ
و در آن لبخند ظريف
و در آن حس ــ و در آن وادی عشق
من ِ بيچاره گم شده بودم
و در دل خود می گفتم
ای کاش هرگز پيدا نشوم!