۰ اگر می دانستم اين آخرين باری است که به خواب رفتنت را می بينم ، تو را محکمتر در آغوش ميگرفتم و دعا می کردم تا خداوند تو را برايم حفظ کند .
۰ اگر می دانستم اين آخرين باری است که بيرون رفتنت را از اين در می بينم ، تو را در آغوش ميگرفتم و می بوسيدم و بار ديگر صدايت می زدم تا يک بوسه ی ديگر از تو بگيرم .
۰ اگر می دانستم اين آخرين باری است که صدايت را می شنوم ، آن را ضبط می کردم و هر روز به آن گوش می دادم .
۰ اگر می دانستم اين آخرين باری است که می توانم يک دقيقه وقت صرف کنم و بگويم ” دوست دارم “ اين کار را می کردم ، به جای آنکه تصور کنم ” خودت “ ميدانی .
۰ اگر می دانستم که اين آخرين باری است که با تو خواهم بود، هرگز نمی گذاشتم که اين فرصت از دست برود .
۰ مطمئنا هميشه فردايی هست تا يک غفلت را جبران کنيم و هميشه شانس دوباره ايی هست تا همه چيز را از نو بسازيم .
۰ هميشه وقت هست تا بگوئيم ” دوستت دارم “ و مطمئنا شانسی ديگر برای اينکه بپرسيم ” کمکی از دستم بر می آيد ؟ “
۰ اما اگر اشتباهی کرده باشيم و فقط امروز را داشته باشيم ؛ می خواهم بگويم چقدر دوستت دارم و اميدوارم هرگز اين را از ياد نبری .
۰ فردای هيچ کس معلوم نيست ، نه پير و نه جوان و امروز ممکن است آخرين فرصتی باشد که بتوانيم آنهايی که دوست می داريم محکم در آغوش بگيريم ، پس اگر منتظر فردا هستيد چرا امروز را از دست بدهيد ؟ شايد فردا هرگز از راه نرسد و حسرت آن را بخوريد .
۰ حسرت آنکه برای يک لبخند يا بوسه وقت نگذاشتيد و آنقدر سرتان شلوغ بود که نتوانستيد ديگران را به آخرين آرزوهايشان برسانيد .
۰ پس آنان را که دوست داريد امروز محکم بغل کنيد و در گوش آنها بگوييد چقدر دوستشان داريد و چقدر برايتان عزيزند .
۰ و اگر فردا هرگز از راه نرسد ، امروز حسرت هيچ چيزی را نخواهيد خورد .